اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3276.jpgگاه و بی گاه، می شود خندید / داخل چاه، می شود خندید! / از کلام « فروید » فهمیدم / ناخودآگاه می شود خندید / « رهن کامل، اجاره، یکخوابه » / توی بنگاه می شود خندید!

 

  • a1.jpgبخون ولى جواب نامه فورى / عيال نازنين من چطورى؟ / تنگه دلم براى قيل و قالت / عزيز من، چطوره اصل حالت؟ / اون شير قبلنا، شغالتم نيست / من بميرم، عين خيالتم نيست

  • نقاش چون‌که طرحِ تو شمشاد می‌کشد / مجموعه‌ای ز حُسن خداداد می‌کشد / وقتی که روی قامت تو زوم می‌کند / سروی به سبک شعر تو آزاد می‌کشد / نوبت به رنگ سرخ لبانت که می‌رسد / عشق مرا به مرحله‌ای حاد می‌کشد

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

3246_0.jpgبازرس وزارت کشاورزی برای بازرسی به یک گاوداری رفته بود و از صاحب آن پرسید به گاوها چه غذایی می‌دهید؟ یارو پرسید؛ گاوهای سفید یا گاوهای سیاه؟ بازرس گفت؛ گاوهای سیاه و یارو جواب داد به آنها یونجه می‌دهم. پرسید؛ گاوهای سفید چی؟ گفت؛ به آنها هم یونجه می‌دهم. بازرس با عصبانیت گفت؛ مرا سیاه می‌کنی؟ و یارو گفت؛ نه قربان! آخه گاوهای سیاه مال خودم هستند. بازرس گفت؛ مگر گاوهای سفید مال کیست؟ و یارو گفت؛ آنها هم مال خودم هستند!

3249_0.jpgدو نفر در میهمانی یک‌ساعت کنار هم ساکت نشسته و حرفی نمی‌زدند. بعد از یک‌ساعت، یکی از آنها به دیگری گفت؛ حالا یک‌ساعت هم درباره یک موضوع دیگر ساکت بنشینیم!

3247.jpgیارو به دکتر مراجعه کرد و گفت؛ آقای دکتر مردم به من می‌گویند گاو. دکتر پرسید؛ از کی تا به حال و یارو جواب داد؛ از همان موقع که گوساله بودم! (البته دور از جون و بلا‌نسبت گاو)

3249.jpgافسر پلیس یک دزد فراری را بازداشت کرده بود. آقا دزده گفت؛ تو می‌دانی من کی هستم؟ افسر گفت؛ هر که می‌خواهی باش و یارو باز حرفش را تکرار کرد و افسر در حالی که دستبند به دست او زده بود، پرسید؛ حالا بگو کی هستی؟ و یارو گفت؛ نوکرتم، چاکرتم، بند کفشتم و...!

3243.jpgیک شیر پررو در جنگل راه افتاد، و از خرگوش پرسید؛ سلطان جنگل کیست؟ و خرگوش از ترس گفت؛ شما قربان! همین سوال را از شغال و گرگ و... هم پرسید و همان جواب را شنید. ناگهان به یک فیل رسید و پرسید سلطان جنگل کیست؟ و فیل خرطومش را دور کمر شیر پیچید و او را به هوا بلند کرد و محکم به زمین کوبید! شیر بیچاره در حالی که از درد به خود می‌پیچید و کمرش را می‌مالید گفت؛ خب! یک آدرس پرسیدم، نمی‌دونی بگو نمی‌دونم، چرا لت‌وپارم می‌کنی؟!

2340_0.jpgآقا خرگوشه دید آقا روباهه داره تریاک میکشه، بهش گفت، ضرر داره بیا بریم ورزش، چند قدم اونطرف‌تر آقا گرگه داشت هروئین میکشید، خرگوش بهش گفت ضرر داره ... به شغاله گفت شیره نکش ضرر داره و... رسید به آقا شیره که داشت کراک می‌زد، تا اومد بگه ضرر داره، آقا شیره پرید و لقمه چپش کرد، بقیه گفتند این بیچاره که حرف بدی نزد؟ و آقا شیره گفت؛ فلان فلان شده هر روز حشیش میکشه میاد اینجا شر و ور میگه!

3225.jpgیارو در اتوبان با یک ماشین مدل بالا 140 کیلومتر سرعت می‌رفت که ناگهان دید یک موتور گازی سپر به سپر و با همان سرعت در کنارش حرکت می‌کند. زد روی ترمز ولی موتور گازی با سرعت ازش جلو زد! و دوباره با سرعت 140 کیلومتر همراهش حرکت کرد. یارو کنار اتوبان ایستاد و از موتوری پرسید؛ داداش! چطوری با این سرعت حرکت می‌کنی و راکب موتور گازی گفت؛ مرد حسابی خوب شد وایستادی، کش شلوارم به آینه بغلت گیر کرده!

3230.jpgیکی از وزرای ناصرالدین ‌شاه در جریان جنگ‌های ایران و روسیه ادعا کرده بود می‌تواند توپی بسازد که از دارالخلافه تهران، سنت‌پترزبورگ روسیه را با خاک یکسان کند و بعد از چند ماه توپ را آماده کرد و ناصرالدین شاه و بقیه درباریان را برای مشاهده شلیک آن دعوت کرد ولی با شلیک توپ، گلوله توپ درون لوله منفجر شد و خدمه توپ را لت و پار کرد.

3239.jpgشخصی به همسایه‌اش گفت؛ آن کاسه‌ای را که قرض گرفته بودی پس بده! همسایه گفت؛ اولاً؛ کاسه نبود و بشقاب بود! ثانیاً؛ از دستم افتاد و شکست. ثالثاً؛ کاسه‌ات را پس داده بودم. رابعاً؛ قبل از این که کاسه‌ات را به من قرض بدهی، آن را به تو پس داده بودم! خامساً؛ کدام کاسه را می‌گویی؟!

3237.jpgافراد یک روستا، یک چاه‌کن استخدام کرده بودند که برایشان چاه آب حفر کند و طرف، هر روز مزد می‌گرفت اما از آب خبری نبود. به او گفتند؛ پس کی این چاه به آب می‌رسد؟ یارو گفت؛ این زمین آب ندارد. پرسیدند پس چرا چاه حفر می‌کنی؟ و یارو گفت؛ برای شما آب ندارد ولی برای من که نان دارد!

2437.jpgج: هر موسيقی که به نظر عرف، موسيقی لهوی و مطرب - که مناسب با مجالس عيش و نوش است - باشد، موسيقی حرام محسوب می‏شود و فرقی نمی‏کند که موسيقی کلاسيک باشد يا غير کلاسيک. تشخيص موضوع هم موکول به نظر عرفی مکلَّف است؛ و اگر موسيقی اين گونه نباشد، به خودی خود اشکال ندارد.

2436.jpgستارگانی که در سینمای هالیوود در حال مطرح شدن و تصویر است منجول بازنمایی همان اساطیری نظام اساطیری یونان باستان است رب النوع هایی در قالب های انسانی خودشان تنزل پیدا می کنند و در آثار سینمایی مورد تحقق عینی قرار می گیرند و در مقابل چشم تماشاگر به خوبی جلوه گری می کنند

2387.jpgیک فیلم سینمایی وقتی می تواند دینی باشد که در حوزه معرفتی و سیرت آن که شامل پیامهای فیلم است، دینی عمل کرده و به ارزشهای متعالی انسانی بپردازد. دین اسلام از احکام، اخلاقیات و اعتقادات تشکیل شده.طبیعتا یک فیلم دینی هم فیلمی است که نه تنها احکام که ظاهر و پوسته دین است رعایت کرده بلکه با تصویر سازی ارزشهای والای انسانی را به پرده درآورد

2384.jpgسینمای جنگ، به آن جمله از فیلم ها اطلاق می‌شود که با موضوع جنگ میان دو کشور یا گروه، به وسیله‌ی تأکید بر ظواهر جنگ‌جویان و یا اسلحه‌ی آنان به دنبال نمایش دلاوری‌ها و شجاعت‌های نیرو‌های خود و یا مظلوم‌نمایی خود و ظالم و خون‌خوار جلوه دادن دشمنان همراه است.

2322.jpgزن در ابتداي شروع فعاليت هاليوود در دهه‌هاي آغازين قرن بيستم، بيشتر به عنوان بخشي از زينت و دكور صحنه به شمار مي‌رفت و نقش و جايگاه چنداني در روايت فيلم‌هاي هاليوود نداشت؛‌ شخصيت‌هايي مانند ميابل نورمند (زني كه قرينه چارلي چاپلين بود) و برخي ديگر از ستارگان نسل اول يا دوم هاليوود از این دسته به شمار می‌روند.

2319.jpgچهارچوب نظریی نقد رسانه بر پایه شناخت حقیقت فیلم و سینما وتلویزیون است.
قدرت قابل تصور هر جامعه را قدرت سخت + قدرت نرم می دانیم
قدرت نرم: دیپلماسی و دانایی(علم) رسانه ای است

2320.jpgغرب می گوید: این متاعی تجمعی است. انسان یک دسته از این چهارتا را دارد و در اختیار اینها مسلوب الاختیار است. انسان یا سنتی متدین است یا مستبد و مرد سالار . یا انسان متجدد سکولار است یا آزادی خواه و زن سالار . حق انتخاب هم ندارید. چون این یک تقسیم بندی جامعه شناسانه است.

2272.jpgهری پاتر در بکارگیری نمادهای سمبلیک و اساطیری و خلق لحظات خیره کننده و لذت بخش توانسته اثرات بلند مدتی را در اذهان کودکان به جای بگذارد

2233.jpgسینما در آغاز پیدایش خود تا کنون از وجود نیروهای شر که شیطان نیز مظهر اوست برای کنش ایجاد تقابل در فیلم های سود برده است زیرا بدون وجود تضاد و مبارزه در فیلم ها دیگر حیاتی برای سینما باقی نمی ماند مانند خلق هیولا ، آدم های بد ، حیوانات وحشی عظیم الجثه ، دایناسورها، موجود فضایی بیگانه و مواردی از این دست اما آنچه در این فصل مد نظر است مفهوم شیطان و وجود مشخصه اوست

2210.jpgمجموعه هری پاتر همانند کتب مذهبی از دنیای معنوی برای کودکان سخن می گوید اما دنیایی که قدرت خود را از دنیای واحد نمی گیرد خدای خیالی رولینگ ترکیبی از خدایان گوناگون است خدایان کوچک و بزرگ که هرکدام منشا اثر و برخی امیدند خدایان دروغین خیالی رولینگ همان جادوگران و عناصر موجود در مجموعه هستند که به فراخور جایگاهشان در داستان توانایی انجام برخی اموری را دارند

3207.jpgیک مشت زبان نفهم و جانی / دیوانه و عقده‌ای... روانی / اندازه‌ی فهم، قدر ارزن / مصداق دقیق لفظ کودن / ظاهر که نگو! شبیه عنتر! / باطن که خدا به دور، بدتر!

3205.jpgچشم امید ملّت ایران، مذاکره / حتّی شده است باور و ایمان، مذاکره / دی شیخ با چراغ همی گشت در ژنو / کز پنج و یک ملولم و دیوان مذاکره، / اصلاً بلد نبوده و هرگز نمی‌کنند / یک بار مثل بچّه‌ی انسان، مذاکره

3202.jpgورد و ذکرت روز و شب‌ها تا شود "یا پارتی"! / شک ندارم مشکلت حل می‌شود با پارتی / کار نیکو کردن از پُر کردن است امّا چرا، / کار باید کرد پیدا می‌شود تا پارتی؟ / عدّه‌ای دائم پیِ پرتاب و بالا رفتن‌ند / هست لابد غیر دانش، در ثریّا، پارتی

3125.jpgیك عده دوانند پی چیز گرفتن / عنوان دهان پُر كنی و میز گرفتن / البته فقط دغدغه‌ی خویش نبوده / پُستی كه طرف از نفر قبل ربوده / هشدار كه در ظاهر آنان نشوی گم / در باطنشان نیست بجز خدمت مردم

3123.jpgسال نو آمد به صد شور و امید ای‌ گوسفند! / گشت با نامت عجین سال جدید ای‌ گوسفند! / سال میمون گرچه بعد از سال تو آید ز راه / بر تو میمون باد این عید سعید ای‌ گوسفند! / اسبِ سال پیش، مهمیز گرانی را چو دید / بی‌هوا با شیهه‌ای از ما رمید ای‌ گوسفند!

3120.jpgتا سر پر شور ما از شور و شر افتاده است / شور و حالی بین جمعی بی هنر افتاده است / شاعری که مدح این و آن بگوید ، شک مکن / تا ابد از چشم هر صاحب نظر افتاده است / گر که آویزان شوند از او جماعت ، واضح است / هر درختی پر ثمرتر ، بیش تر افتاده است

3118.jpgمی شود امسال بهتر سال نو / بهتر از هر سال دیگر، سال نو / می شود با لطف مسوولان ِ امر / غصه و غم خاک بر سر، سال نو! / یا پیامک می رسد از دوستان / یا که می آید نمابر سال نو

3099.jpgافزوده فشارم شده با شيب ملايم / از دست قرارم شده با شيب ملايم / از بس كه ز بي پولي خود ناله نمودم / افسرده نگارم شده با شيب ملايم / از دست تورم چه بگويم كه دليلِ / احوال نزارم شده با شيب ملايم

3096.jpg«دل من يه روز به دريا زد و رفت» / به دوبي بدون ويزا زد و رفت / شلوارك به جاي پيژامه پوشيد / «پشت پا به رسم اينجا زد و رفت» / «پاشنه كفش فرارو ور كشيد» / با همين قايق شوتي ها زد و رفت

3095.jpgاعصاب من از عشوه ي دلدار فنا شد / عمرم به خدا در طلب يار فنا شد / (در حسرت ديدار تو آواره ترينم) / سامان دلم در ره ديدار فنا شد / شب بود و من و ياد تو و شعله ي شمعي / آن شعله حدوداً سه و نيم چهار فنا شد

2517.jpgکاري پيش آمده نمي توانم سر قرار بمانم تو اين پيامک را الان دريافت مي کني اما من آنرا همان ديروز براي تو ارسال کرده بودم.

2513.jpgپله پله تا ملكوت مؤسسه هواپیمایی «پله پله تا ملکوت» روز گذشته طی پروازی آزمایشی آغاز به کار کرد. به گزارش چیپنا این موسسه هواپیمایی که با شعار «زمین را دوباره خواهیم دید بخدا» فعالیت خود را آغاز کرده است، مجهز به سیزده فروند هواپیمای «جامبولینگ 3» است که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون شصت و هفت هزار پرواز موفق انجام داده است و دارای بالهای پرچ شده میباشد.

2510.jpgهمسایه‌ها و اقوام از این که کار خاصی نکرده‌اید، به شما می‌خندند، اما شما به‌زودی به آن‌ها نشان خواهید داد؛ حالا این که چی را نشان خواهید داد، معلوم نیست.

2507.jpgنظر به اينكه وزير بازرگاني اعلام فرموده كه به زودي موج ارزاني در راه است ، اينجانب پيشنهاد مي‌كنم مسئولان حوادث غير مترقبه در حالت آماده باش كامل قرار بگيرند تا خداي نكرده اين موج‌هاي ارزاني كه قرار است به زودي و به صورت ناگهاني خودش را نشان دهد ، به يكباره تبديل به سونامي نگردد!

2503.jpgمردم محترم! ملت گرامی! همشهریان عزیز! خواهش می‌کنم دست از سر آقای x بردارید! من نمی‌دانم مگر این آقای x چه هیزم تری به شما فروخته؟ خدای نکرده ارث پدرتان را بالا کشیده که این طوری با او رفتار می‌کنید؟ چرا شرایط آقای x را درک نمی‌کنید؟ به خدا این آقای x حق دارد از دست شما سر به بیابان بگذارد. مگر آدم چقدر ظرفیت دارد؟

2495.jpgچند حلقه فيلم که ماه‌ها در در یک قفسه اداري حبس شده و منتظر دريافت پروانه نمايش بودند، داشتند راجع به تاخير در نوبت اكرانشان با هم درد دل مي‌کردند. فيلم تاريخي گفت: ما بايد اين تاخيرها را به فال نيك بگيريم. به نظرم هر چه بيشتر اينجا بمانيم و خاک بخوريم، از نظر تاريخي ارزشمان بيشتر مي شود.

2494.jpgمردی کچل، عینکی، تپل، با سبیل‌های یکدستی که در صورتش نمایان است و به چهره‌اش حالتی بامزه‌ای داده در راهروی بیمارستان پشت در اتاق عمل در حال قدم زدن است و منتظر است. مرد به ساعتش نگاه می کند، صدای گریه‌ای به گوش می‌رسد؛ گریه یک نوزاد. حالت چهره مرد عوض می‌شود و به نشانه توجه چشمانش کمی بازتر می‌شود.

2486.jpgابو نعمت را مرضی عارض گشت سخت و اولاد را بخواست و حجله عروس سخن بیاراست و بفرمود ای فرزندان و ای ناخلفان، هیمه چوب آورید و از جنس خوب آورید! بیاوردند، اولی را به طرفه العینی بشکست و سپس دو چوب کنار هم بگذاشت و باز هم بشکست و ادامه دادن همی خواست که نعمت شاکی گشت که ای ابوی و ای پدر و ای سرور و ای سایه سر، آنچه بگفتی تکرار مکرر باشد و منجر به خاطر مکدر.

2482.jpgبرخی روزنامه ها و سایت ها هستند که دست اندرکارانشان همه جا دست دارند و دارای علم غیب هم هستند، در نتیجه ماورای دیوارها را هم می بینند و هر از گاهی از یک فردی که در زندان است نقل قول هایی مطرح می کنند که البته اکثرا موجبات خنده مرغ پخته را فراهم می کند. ما هم تصمیم گرفتیم برای این که بین سرداران قلم سری در بیاوریم، گوشه ای از برگه بازجویی یک متهم را افشا کنیم.

2481.jpgالبته ممکن است غش‌های دیگری نیز در جهت‌های فرعی (شمال شرقی، شمال غربی، جنوب شرقی و شمال غربی) رخ دهد. با همه این توصیفات، توصیه‌های زیر برای افراد دارای مشاغل مختلف برای رعایت نکات ایمنی در هنگام غش کردن ارائه می‌شود:

3092.jpg بعضی از مسئولان عزیز وقتی از پایتخت خارج می‌شوند، یک حرف‌های خوبی می‌زنند که مپرس. مثلا رئیس محترم مجلس، چند روز پیش در محمودآباد مازندران گفته بودند که: «شعار بردن پول نفت سر سفره‌های مردم از اول اشتباه محض بود، زیرا درآمدهای نفتی باید صرف حمایت از تولید شود تا مشکل بیکاری حل شود.» می‌بینید چه حرف خوبی زدند؟

3091.jpgطبق معمول سنوات گذشته، تا نزدیک آخر سال می‌شویم و می‌رویم که سال جدید را دو دستی و دستی دستی تحویل بگیریم؛ خیلی‌ها حال و هوای سفر پیدا می‌کنند. یعنی یک طوری می‌شود که تهران شلوغ پلوغ، عین کف دست خالی و خلوت می‌شود. نه انگار که این شهر، عذر می‌خواهم، این کلانشهر، چیزی به نام ترافیک و متعاقب آن، آلودگی هوا داشته است.

3085.jpg درست است که جوجه‌اش یک روزه است؛ اما اگر از همین الان با وی برخورد نشود، فردا شاید دیر باشد. نباید این واقعیت عینی و تجربی را فراموش کرد که: «سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد، نشاید گذشتن به پیل». بعضی چیزها مثل بعضی چیزهای دیگر نیست که با آن مقابله نشود.

3076.jpg یک رفیقی داریم ما که خیلی خوش خنده است. الکی خوش نیست، اما گاهی خیلی زود می‌زند زیر خنده. مثل ما معتقد به خنده‌های درونی و مخفی نیست. همه چیزش روست یا فوقش نیمرو!...

3063.jpgبروید کنار که مدل خیلی پست‌مدرن لاغری هم رسید!... این چاقی هم برای بعضی‌ها چقدر تبدیل به یک مساله حساس و استراتژیک شده که حتی مخترعان و مبتکران جهان را هم به فکر کشف انواع راه‌ها و دستگاه‌های لاغرکننده انداخته است؛ در حالی که باید به فکر مسائل مهم‌تر از قبیل پرتاب موشک به هوا باشند.

3059.jpg گفته بودند اجداد باتجربه ما که:«دستش نزن، بدتر میشه»؛ اما آدمیزاد یک جوری ویندوزش نصب شده که انگار بعضی چیزها را حتما باید خودش و آن هم با همین دو چشم ظاهربین خودش ببیند که باور کند. تازه‌ترین مثال دم دست خود را با عشق و در کمال خوشرویی تقدیم می‌کنم. خرج ندارد که مثال زدن!

3056.jpgاین که وزیر ارشاد مملکت به زبان خوش آمار بدهد که در زمان حاضر قریب 14 میلیون ایرانی از وایبر و فیسبوک و توییتر استفاده می‌کنند که از قرار معلوم، 9.5 میلیون نفر از این تعداد، مشتری وایبر لعنتی ضاله می‌باشند. این اخبار، من درآوردی نیست. مطبوعات مملکت از قول ایشان نقل‌قول کرده بودند. کی دیدید که ما کشکی و غیرمستند حرف بزنیم...؟

3045.jpgخوشحالیم که گاهی برای حرف ما هم تره خرد می‌کنند. با شما نبودم!... مدت‌ها پیش، زمانی که صحبت از توزیع بسته‌های حمایتی دولت در قالب معروف «سبدکالا» شد و در خیلی از فروشگاه‌ها شلوغ بازی شد، به نحوی که خود مسئولان دولت هم از این حواشی قضیه ناراحت شدند؛ پیشنهاد خوب و ارزنده‌ای را در کمال بی ریایی و بی ادعایی و بدون هیچ چشمداشت خاصی، همین‌طور مفت و مجانی، ارائه دادیم.

3035.jpgاز سالها پیش، زنگ خطر افزایش جمعیت شهری به صدا درآمده بود؛ منتها نه که در شهر ـ آن هم در یک همچو جایی مثل کلانشهر تهران ـ سر و صدا و بلکه آلودگی صوتی زیاد است، این است که خیلی به گوش هوش شنیده نمی‌شود. وگرنه خدای نکرده،هیچ عیب و ایرادی متوجه هیچ گوش هیچ مدیر و هیچ مسئولی نمی‌باشد.

3031.jpgبعضی مطالب، به خاطر شدت بی‌عقلی که دارند، خودشان آن قدر فی‌نفسه خنده دارند که نیازی به شرح و بسط و کش دادن آنها نیست. پرداختن به آنها در حدّ کش‌لقمه کفایت می‌کند. کافی است فقط تیتر مطلب را اعلام کنید و خلاص. خود مخاطب می‌خندد.

1932.jpgبانویی خدمت پیامبر رسید حضرت از او پرسیدند همسرت کدامیک از مسلمانان است، زن پاسخ داد فلان کس. پیامبر (ص) پرسیدند، همان که لکه سفیدی در چشمش هست؟

1926.jpgیک روز رسول خدا به پیرزنی فرمودند چرا اینقدر برای رفتن به بهشت تلاش میکنی؟ مگر نمیدانی که پیرزن‌ها به بهشت نمی‌روند؟ پیر زن ناراحت شد و گفت یعنی من هرگز به بهشت نمی‌روم؟!

1927.jpgروزی پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) در مجلسی نشسته بودند و خرما می‌خوردند. پیامبر هسته های خرما را مقابل امام علی (ع) می‌گذاشتند؛ به گونه ای که اگر کسی وارد می‌شد فکر می‌کرد همه خرماها را ایشان خورده.

1928.jpgروزی پیامبر اکرم (ص) با اصحاب در مسجد نشسته بودند که شخصی وارد شد و عرض کرد یا رسول الله هدیه ای برای شما آورده‌ام. همین که آن را تقدیم کرد. حضرت متوجه شدند که عسل است. ایشان با انگشت مقداری از عسل را میل کردند.

838.jpgخونه که می‌خواهند بخرند كسى را می‌برند كه خانه را به او نشان بدهند كه بخرد وقتى وارد شد می‌بيند كه توى اين اتاق چراغ و يخچال هست می‌فهمد كه آشپزخانه است اگر ديد كه كتاب و ميز بود می‌گويد اينجا كتابخانه اگر هم مبلمان و پشتى بود می‌گويد اينجا اتاق پذيرايى است.

837.jpgهواپيما قبل از آنی كه روى زمين بنشيند مهماندار آن اعلام می‌‏كند كه چند دقيقه ديگر به فرودگاه می‌‏نشينيم دماى هواى آنجا چقدر است قبلاً به ما می‌گويد كه دماى هواى آنجا چقدر است تا ما بفهميم چه لباسى بپوشيم اگر هوا سرد است توى هواپيما بلوز و چيزى داريم بپوشيم .

844.jpgمعيارهاى اسلام را حساب كنيد همه‏‌اش طبيعى است آب كُر را وقتى می‌خواهد بگويد، مى‌گويد سه وجب و نيم در سه وجب و نيم در سه وجب و نيم، هر شخصى با خودش وجب دارد كه اندازه بگيرد.

843.jpgهر دستورى در اسلام هست يك ريشه‏‌هاى فطرى و طبيعى در ما هست.
يك مثالى بزنم، يك بچه كوچولو، چقدر آدم دوستش دارد نه بلد است حرف بزند و نه بلد است راه برود گاهى بچه كوچولو يك شيرينى‏‌هايى دارد كه بزرگ ندارد،

839.jpgنواب صفوى مى‏فرمود شما يك كالايى را كه مى‏خرى يك دفترچه هم توى آن هست اين دفترچه اول شكل اين كالا را كشيده بعد هم گفته كه چه جورى از اين كالا استفاده كنيم.

979.jpgبراى استفاده از معدن چند تا راه هست اول كشف معدن هست بعد معدن را استخراج مى‏كنند بعد قطعات را مى‏سازند بعد اين قطعات را به هم پيوند مى‏دهند بعد به اين قطعات پيوند زده شده را جهت مى‏دهند بعد هم يك ناظر و متخصص براى آن درست مى‏كنند، دين چه مى‏كند؟