فیل

یك‌نفر روز و شب سخنران بود، حرفِ پر قال و قیل خود را زد
یك‌نفر شد رئیس و تا می‌شد چانة قوم و ایل خود را زد

یك‌نفر خانه در خیابان داشت، یك‌نفر درد نان و دندان داشت
او ولی متصل به كُر بود و حرف آب قلیل خود را زد

گرچه از مردمان عادی بود، اندكی فكرش اقتصادی بود
گفت: دایی! زیاده عرضی نیست... برج‌های طویل خود را زد

یك‌نفر «یاعلی» مكرر گفت، دائم از عدل و داد حیدر گفت
وقت تقسیم مال بیت‌المال دادِ سهمِ عقیل خود را زد

پوسترها به روی هر دیوار پشت هم هی شعار می‌دادند
رندی از كوچه‌ها گذر می‌كرد خندة بی‌دلیل خود را زد

گفت: اصلاً به ما چه مربوط است؟ شاید اینها بهانه‌ای بود و
زندگی زورخانه‌ای بود و هركسی چرخ و میل خود را زد

زندگی در مسیر جاری بود، كار مردم زمین‌سواری بود
آن‌یكی كُند، كود خود را ریخت، آن‌یكی تند، بیل خود را زد

مثل فیلی بزرگ بود این شعر، تا كه آمد به خانه‌ای تاریك
هركسی دست زد به یك‌جایش، بعد هم حرفِ فیل خود را زد

محمدمجتبی اجمدی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید