افسانه

419.jpgيكي بود، يكي نبود. غير از خدا هيچ‌كس نبود.
روزي روزگاري يك جواني بود در ولايت غربت به اسم «اكبر» و اين اكبر يك دخترعمويي داشت مثل پنجه آفتاب و قرص قمر كه اسمش «كُبري» بود. يك روز كه اكبر رفته بود به صحرا از براي جمع‌آوري هيزم، ديد دست و دلش به كار نمي‌رود و فهميد كه يك دل، نه صد دل عاشق دخترعمويش كبري شده است.
اين شد كه پا شد برگشت رفت خانه، مادرش را برداشت برد به خانه عمو و گفت: «اي عمو، بدان و آگاه باش كه دنيا دو روز است و وفا ندارد و قيمت زمين گران شده و فرار مغزها و رآكتورهاي اتمي و يازدهم سپتامبر و مادر اين جانب هم كه زن برادر مرحوم شماست و عقد پسرعمو و دخترعمو را هم كه در آسمانها بسته‌اند.»
عمو پس كله‌اش را خاراند و گفت: «في‌الواقع همين خانه ما از پارسال متري چهار تومان رويش رفته و زندگي سخت است و مجلس زير بار نمي‌رود و سيب‌زميني بي‌قابليت شده كيلويي دويست تومان و كبري دست به سياه و سفيد نمي‌زند و آيا تو خانه ‌داري؟»
اكبر گفت: «خانه پدري هست.» عمو گفت: «ماشين داري؟» اكبر گفت: «ندارم.» عمو گفت: «بارندگي كم شده، شهريه دانشگاه گران است و من پايم درد مي‌كند و به آدم بي‌ماشين، دختر نمي‌دهم وگرنه اين كبري قابل شما را ندارد.»

اكبر دست مادرش را گرفت و برگشت به خانه و گفت: «مي‌روم در ولايت جابلقا و آنجا ماشين ارزان هست، مي‌خرم و برمي‌گردم.»
پس صبح فردا كفش و كلاه كرد و رفت به ولايت جابلقا و از ولايت غربت تا ولايت جابلقا هشتاد و هشت شبانه‌روز پياده، راه است. آنجا كه رسيد رفت به بازار و يك ماشين خريد و راه افتاد.
پشت دروازه شهر كه رسيد، ديد كه اي دل غافل. ماشين پت‌پت مي‌كند و ناخوش احوال است و بخار مي‌دهد و خاموش شد.
هرچه هل و تكان داد، ماشين جم نخورد. همين‌طور كه داشت زير لب براي خودش حرفهاي بي‌ادبي به ماشين فروش مي‌داد، ديد كه كنار جاده يك چراغ جادو افتاده. [لازم به ذكر است كه در آن روزگار، چراغ جادو به وفور در بيابانها عمل مي‌آمد و تا سال ۱۸۳۲ ميلادي در بيابانها، هنوز چراغهاي جادو موجود بوده است. توضيح نگارنده] باري چراغ را برداشت و ماليد و غولش را بيرون كشيد. غول گفت: «بفرما ارباب. هر چه بگويي مي‌كنم.» اكبر گفت: «اين ماشين پت پت مي‌كند و خاموش شده است و آن را درست كن.» غول قدري با ماشين كلنجار رفت و گفت: «ارباب! اسباب روسياهي است و كارها تخصصي شده است و بنده تعمير ماشين بلد نيستم.» اكبر گفت: «پس چه خاكي به سر كنيم؟» غول گفت: «من مي‌توانم موبايل بياورم و با آن زنگ بزني به امدادخودرو تا بيايند و درستش كنند.» بعد يك موبايل آورد و داد به اكبر و خودش رفت توي چراغ.

اكبر موبايل را گرفت و زنگ زد به امدادخودرو. گفتند: «همان جا باش و نشاني بده تا در اسرع وقت بياييم.» اكبر نشاني‌اش را داد و جايي نرفت. سه روز بعد يك آقايي آمد دور ماشين اكبر چرخي زد و گفت: «ماشين، بنزين ندارد.» و بنزين توي باك ريخت و ماشين روشن شد. اكبر دست آن آقا را بوسيد و راه افتاد.
قدري كه رفت، شب شد. هر چه كرد، چراغ ماشين روشن نشد. ناچار ايستاد و زنگ زد به امدادخودرو. گفت: «آقا، اين جانب اكبر دارم مي‌روم براي عروسي با دخترعمويم كبري و اين ماشين چراغش كار نمي‌كند و توي تاريكي مي‌ترسم بيفتم توي دره.» گفتند: «همان جا باش و نشاني‌ات را بده تا في‌الحال بياييم.»
سه شب بعد يك آقايي آمد و گفت: «سيستم برق ماشين ايراد دارد و روغن‌ ترمز به دينام نمي‌رسد و اين پره جلو، برقش را از برف‌پاك‌كن مي‌گيرد و دو روز كار دارد تا درست شود.»
دو شب بعد ماشين درست شد و اكبر به راه افتاد. قدري كه رفت ديد از موتور ماشين صداي تلق تولوق مي‌آيد. زنگ زد به امداد خودرو. يكي آمد. گفت: «ياتاقان دلكو ايراد دارد و شمع خال‌زده و صفحه كلاج احتمالاً سوخته و يك هفته كار دارد.»
يك هفته بعد ماشين سالم شد و اكبر به راه افتاد.

*‌*‌*‌

چهارده سال بعد!
اكبر زنگ زد به امدادخودرو و گفت: «اين جانب اكبر، دارم مي‌روم با دخترعمويم عروسي كنم و نصف راه را آمده‌ام و اگزوز صدا مي‌كند و قسمتي از موتور، سر پيچ گردنه افتاده است و من مانده‌ام معطل.» گفتند: «باش تا بياييم.»

*‌*‌*‌

ما از اين داستان نتيجه مي‌گيريم كه ماشين اوراق دوتا خاصيت دارد. يكي اينكه براي برادران امدادخودرو ايجاد اشتغال مي‌كند و دوم اينكه موجب مي‌شود آدم هيچ وقت زن نگيرد! قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونه‌اش نرسيد.

ملانصرالدين

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید