ديگر به حكيمان وطن نيست اميدي

1708.jpgهم خسته ز بيرونم و هم خسته‌ام از تو
هر قدر كه از زير بدم بدترم از رو

از نسخة ی بي‌مصرف هر دكتر بي‌خير
شد خانة ی مسكوني من سيلوي دارو

يك بار پس از مصرف بي‌دقت يك قرص
تا صبح زدم روي تشك پشتك و وارو

ديگر به حكيمان وطن نيست اميدي
از بس متخصص زده بيرون ز ابرقو

چون خاصيتي نيست در اين قوم محال است
اميد بهي داشتن از شلغم و كاهو

از اردك و مرغابی و گنجشك و حواصيل
شد بيشتر آمار فلاطون و ارسطو

یک عمر به تحقیق و پژوهش گذراندند
شد حاصلش این نکته ی باریکتر از مو :

صد سال اگر بر لب جويي بنشيني
هرگز گذر عمر نبيني لب آن جو !

از قصة ی سوراخ و دم موش گذشتيم
حاشا كه رعايت شود اندازة ی جارو!

دور است سرِ آب در اين باديه افسوس
ما را به بلم نيست به جز دستة ی پارو

با اینکه دو بیت از غزلم غیر ضروری ست
یک قافیه مانده ست مگر می روم از رو !!

ناصر فیض

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید