خاطره

نوه کوچک و بازیگوشم
گفت: من عاشق تاخت و تازم

اسب و فیل و شتر برقی کو؟
گفته بودی که برات می‌سازم

گفتمش قربان شکل ماهت
خود به از صد شتر جمازم

خنده سر داد و پرید رو گرده‌ام
گفت بابا حاجی طنازم

سکه‌ای را که به دستم دادی
حالا باید به کجات بندازم؟

گفتمش قافیه را باخته‌ام
گر چه «بانی» سخن پردازم

حسن شعبانی (بانی)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید