بفرما عطر برادر!

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

یکی از بچه ها توی تاریکی شیشه عطری به من داد و آرام گفت: «برادر به دست و صورتت عطر بزن که اگر آقا آمد خوشبو باشی» پیشنهاد بدی نبود. شیشه عطرش را باز کردم و به کف دست ها و محاسنم مالیدم. چندان بوی خوبی نمیداد اما بدک هم نبود. بعد گفت شیشه عطر را به بچه های دیگر بدهم تا همه خوشبو باشند.عطر دست به دست میچرخید و همه به دست و صورت و لباسشان عطر میزدند.

مجلس که تمام شد چراغها را روشن کردند تا سال تحویل شود اما ناگهان دیدم صورت نفر کناری ام سیاه است. تعجب کردم. خوب که نگاه کردم، دیدم دست و صورت و لباس خیلی ها سیاه است. همان موقع یکی از بچه ها به من گفت چرا سیاه شده ای؟ تازه فهمیدیم آن پدر صلواتی عطر و رنگ را قاطی کرده و توی تاریکی به داده به بچه ها. هر چه پرسیدیم کار چه کسی بود، کسی جواب نداد. بچه ها بلند خندیدند و با همان صورت سیاه سالمان تحویل شد.

چند هفته بعد شب عملیات یکی از بچه ها بلند شد و گفت: «برادرها! حلال کنید شب سال تحویل من سر و صورتتان را سیاه کردم!» اول یک جشن پتو برایش گرفتیم و بعد حلالش کردیم. او در همان عملیات شهید شد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید