از هزار اتفاق می ترسم

3270.jpgمن ز قار کلاغ می‌ترسم
از نبود چراغ می‌ترسم

کله‌ام مثل کبک زیر برف
از خبرهای داغ می‌ترسم

توی کفشم چند تا ریگ است
لاجرم از چماق می‌ترسم

سرخی این زبان هلاک سر است
آری از چای داغ می‌ترسم

زنده بادت بهار اما من
از گل و سرو و باغ می‌ترسم

دفترت در ولنجک است و خودت
رفته‌ی شاچراغ، می‌ترسم،

این‌همه ساده زیستی آخر
کندت زشت و چاق می‌ترسم

رفته بودی به ترکیه بی ما؟
بی‌وفا از فراق می‌ترسم

راستی داغ آخرت باشد
از غم و درد و داغ می‌ترسم

بی خودی یادم آمد این که من از
آه و نفرین و عاق می‌ترسم

مسکن مهر من کمی سست است
از ترک روی طاق می‌ترسم

برق دارد ولی کمی پرت است
از سگ قلچماق می‌ترسم

سیب زمینی زیاد آنجا هست
از نبود اجاق می‌ترسم

خس و خاشاک هست و من از باد
که وزد از عراق می‌ترسم

آب بر آنچه سوخت می‌ریزم
لیکن از آب داغ می‌ترسم

راستی گفته بودم این را که
از هویج و چماق می‌ترسم؟

چون هلوهای لنکران شده‌ام
از ملخ‌های باغ می‌ترسم

ترس‌هایم تمام ناشدنی‌ست
از تو تا خرتناق می‌ترسم

حرف‌ها ناتمام و باید رفت
از هزار اتفاق می‌ترسم

آزاده محمدیه

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید