دوبیتی و رباعی

فضل پدر!

گفتم پدر تو بود فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل؟

گفتا که چه ساده ای، شد این جیب
از فضل پدر پر از تراول!

سامان فیروزی

افلاک

دلم می خواست تریاکم تو باشی
شبا بنزین ِ تو باکم تو باشی

کنار منقل عشقت بشینم
رفیق ِ سیر ِ افلاکم تو باشی!

راشدانصاری

گیرِ مو

دلم می خواست شمشیر تو باشم
کلیدِ قفل ِ زنجیر تو باشم

می خوام تو زندگی با هم بمونیم
تو مو باشی و من “گیر ِ” تو باشم!

راشد انصاری

پشتیبان

دلم می خواست انگشت ِ تو باشم
همیشه داخل ِ مشت تو باشم

چه هنگام خوشی یا وقت سختی
تموم زندگی پشت تو باشم!

راشد انصاری

داماد

دلم می خواست دلتنگ تو باشم
تو میدون کشته ی جنگ تو باشم

به مامانت بگو شرط ات رو بردار
می خوام داماد ِ الدنگ تو باشم!

راشد انصاری